تبليغاتX
عشق من سرباز
زندگی گذرگاه تب الوده ایست که هر کس نتوان به اسانی از ان گذر کرد
1fn9f8rx2eadwzziuo.jpg

یکی از بچه های وبلاگ بخوان سرباز سکن روستای سرسبز مزاکان

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 16:10  توسط عبیدا... ف.م  | 

jdodd0ls7zronqeby7nn.jpg

tt8dymxk6lx0z8wej7s1.jpg

tjgundncci8u21gehca6.jpg

jwtc4godxt5741z5fg1.jpg

q38kglaqtfznuwgtet0.jpg

میدان اختصاصی کلن حیط

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 16:6  توسط عبیدا... ف.م  | 

q38kglaqtfznuwgtet0.jpg

بیاد زنده یاد مرحوم حمید ابادیان

یاد وخاطره اش برای همیشه در قلب ما باقیست

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 16:4  توسط عبیدا... ف.م  | 

 

كچك اشتاپ،گولڈے كور كاریت .

اگر سگ در زمان زایمان عجله كند توله هایش كور به دنیا می آیند.این ضرب المثل در مورد كسانی است كه در كار خود عجله داشته باشند.

وَه منو وه كچك،آمین شوت پونیں نچت.

افسوس برمن،افسوس بر سگ من كه فصل جمع آوری خرما تمام شد در حالی كه خرمای پوسیده ی هم جمع نكردیم.

در تاسف بر زمانهای از دست رفته گفته می شود.

كچك نشانگ گٹ گرگنت.

نشانی سگ گاز گرفتن است در مورد كسی كه كار خوبی انجام دهد و در عوض از طرف مقابل به او بدی برسد.

ناگن بدے ،كچك ءَ بگر لنگاں.

نانه بدے سگك بگیر لنكگ.

به سگ نان می دهی تا عاقبت خودت را گاز بگیرد.

زردیں كچك،براتیں تولگءِ.

سگ زرد برادر شغال است.

روبا انگوراں نرسی گوشی ترپشاں.

رویاه به انگور ها نمی رسد می گوید ترش هستند.

گوكا پءَ لاگری،براته پءَ نداری سل مكاں۔

گاو را به لاغری و برادر را به نداری نگاه مكن.

تئو ونتا ماں در برتا.

تو دانش آموختی ،من دانشمند شدم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 15:44  توسط عبیدا... ف.م  | 

بنام خدا

سلام به برو بچه های با حال حیطی.........

بخصوص فوتبالیست های قدیم وجوانان امروز..........

راستی قدر این برادران رند بلوچ بدونید که خیلی برای افتحار افرینی حیط تلاش میکنند دستشون از راه دور میفشارم...............

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 15:38  توسط عبیدا... ف.م  | 

 

روزی گذشت پادشهی از گذرگهی , فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست
پرسید زان میانه یکی کودک یتیم , کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست
آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست , پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست
نزدیک رفت پیرزنی کوژپشت و گفت , این اشک دیده‌ی من و خون دل شماست
ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است , این گرگ سالهاست که با گله آشناست
آن پارسا که ده خرد و ملک، رهزن است , آن پادشا که مال رعیت خورد گداست
بر قطره‌ی سرشک یتیمان نظاره کن , تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 15:30  توسط عبیدا... ف.م  | 

گه و دلم بد جوری دل تنگه.

 

Don't go for wealth
even that fades away Go for sum1 who makes u
smile becoz only a smile makes
a dark day seem brigh

only for u

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 15:25  توسط عبیدا... ف.م  | 

بنويس
خاطرات آينده را 
و مقدر كن احتمال ديدارمان را 
در قيامتي نزديك 
طوري كه هيچ يادم نيامده باشد 
طوري كه هيچ يادت نيامده باشد بنويس
نام كوچكم را بزرگ 
درست كنار نام خودت 
و در خاطرات آينده 
مصور كن 
آفتاب بمانی

 

 

تو به من خيره شدي 
تو كه با نگاهت در شعر من سوختي
از طپش تنهايي سكوتم بر تو خيره شدم
آن زمان كه تو را از بر خواندم
در ذهنت تيره شدم
به شكل خاكستري شعرهايم در نگاهت پاك شدم
در نفسهايت حذف شدم
من كه در هر ثانيه با تو ثبت شدم
اكنون در بادم
مثل شعله اي در باد بي يادم
من تو را از بر خواندم
من كه در شعرم تو را همدرد خواندم 
در نگاهت ردپايي از نفرت درك كردم
در گرماي تنت لذت هوس را لمس كردم
در حضور دردم حضورت را حس نكردم
همين لحظه بود كه تو را از شعرم حذف كردم
لحظه اي رسيده است 
از نوع حسرت ها
فرصتي ازفاصله ها
زماني به شكل خاطره ها
به ديروز خيره مي شوي
تكرارش مي كني
اين تكرار ترس از فرداهاست
ترس از خاطره هاست
ديروز را از بر كن
فردا را پر پر كن
كه فردايي نخواهيم ديد
كه فرداها همه بي بنيادند

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 15:24  توسط عبیدا... ف.م  | 

عشق يعنی يک سلام و يک درود

عشق يعنی درد و محنت در درون

عشق يعنی يک تبلور يک سرود

عشق يعنی قطره و دريا شدن

عشق يعنی يک شقايق غرق خون

عشق يعنی زاهد اما بت پرست

عشق يعنی همچو من شيدا شدن

عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه

عشق يعنی بيستون كندن بدست

عشق يعنی آب بر آذر زدن

عشق يعنی چون محمد پا به راه

عشق يعنی عالمی راز و نياز

عشق يعنی با پرستو پر زدن

عشق يعنی رسم دل بر هم زدن

عشق يعنی يک تيمم يک نماز

عشق يعنی سر به دار آويختن
+ نوشته شده در  شنبه هفتم خرداد 1390ساعت 12:32  توسط عبیدا... ف.م  | 

پیرمرد تنهایی در روستایی زندگی می‌کرد. او می‌خواست مزرعه سیب زمینی‌اش را شخم بزند اما این کار برای او خیلی سخت بود و تنها پسرش که می‌توانست به او کمک کند، به جرم مبارزه با نژاد پرستی در زندان بود

پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد:

«پسر عزیزم! من حال خوشی ندارم لذا امسال نمی‌توانم سیب زمینی بکارم. از سوی دیگر من نمی‌خواهم که مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. اگر تو اینجا بودی، تمام مشکلات من حل می‌شد. کاش تو بودی و مزرعه را برای من شخم می‌زدی. من برای این کار خیلی پیر شده ام.»

دوستدار تو پدر

پسر در پاسخ پدر این تلگراف را برای او ارسال کرد:

« پدر! به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آنجا اسلحه پنهان کرده‌ام.»

پسرت

صبح فردا 12 نفر از مأموران و افسران پلیس محلی آمدند و تمام مزرعه را برای یافتن اسلحه شخم زدند! و البته اسلحه‌ای نیافتند. پیرمرد بهت زده نامه‌ای دیگر به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و از او پرسید که حالا چه باید بکند؟

پسر که زیر شکنجه‌های طاقت فرسا دیگر رمقی نداشت خیلی کوتاه پاسخ داد:

«پدر برو سیب زمینی‌هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می‌توانستم برایت انجام بدهم
+ نوشته شده در  شنبه هفتم خرداد 1390ساعت 12:31  توسط عبیدا... ف.م  |